تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٤ | ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : haniye

ماهی مون هی می خواست یه چیزی بهم بگه.

تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه.

دست کردم تو آکواریوم درش آوردم.

شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن.

دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو .

اینقده بالا پایین پرید خسته شد وخوابیـــد.

دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.

الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده

دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب.

این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند.

دوستشون داریم و دوستمون دارند

ولی ما رونمی فهمند

و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنند...Top of Form 1



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۳٠ | ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : haniye

شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر

 زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر

شب یلدا شد و بر سفره دل باده عشق

رخ معشوقه و مدهوشی دلداه عشق

شب یلدایتان پرستاره و پر خاطره باد



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱۸ | ٦:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : haniye

به مردان اینجا نگاه مکن...

اسمشان مرد است.

من اگر خوردم زمین به نامردی همین مردان بود...

زمین مرد بود که مرا بلند کرد...

خودت را زمین بزن اما دست مردان اینجا را نگیر.....!!!!!!!!!!!!!!!!!!



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱۸ | ٦:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : haniye

به مردان اینجا نگاه مکن...

اسمشان مرد است.

من اگر خوردم زمین به نامردی همین مردان بود...

زمین مرد بود که مرا بلند کرد...

خودت را زمین بزن اما دست مردان اینجا را نگیر.....!!!!!!!!!!!!!!!!!!



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٢٩ | ٤:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : haniye

دلم گرفته....

اعصابم ریخته بهم داغونم داغون.................



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٢٦ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : haniye

یک روز میرِسَد ...
یک مَلافه ىِ سِفید پایان میدَهد ...
به مَن ... به شِیطَنت هایَم ...
به بازیگوشى هایَم ... به خَنده هاىِ بُلَندَم ...
روزى که هَمه با دیدَنِ قِطعه عَکسَم بُغض میکُنَند و میگویَند: دیوانه ، دِلِمان بَرایِ دَلقَک بازی هایَت تَنگ شُده ...
پَس کُجایى !؟



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱٥ | ۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : haniye

دانی از چه رو گاه گاه آید زلزله

 چون زمین هم میکند با نام زینب هلهله

 دانی از چه رو گاه گاه توفان میشود 

 صحنه جنگیدن عباس اکران میشود

 حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد

التماس دعا



گوش کن میخواهم برایت پسر بودن را تعریف کنم!
.
.
.
.
... پسر بودن یعنی نافتو که بریدن روش 2 سال حبس هم بریدن
پسر بودن یعنی فقط تا اخر دبستان بابا مامان پشت سرتن بعدش جامعه بزرگت میکنه
پسر بودن یعنی فقط یه سال وقت داری که کنکور قبول نشی
پسر بودن یعنی بعد 18 دیگه یا سربازی یا سربار
پسر بودن یعنی استرس سربازی و حسرت درس خوندنه بدون استرس...
پسر بودن یعنی بعد بابا مرده خونه بودن سنم نمیشناسه یعنی چی؟؟ یعنی بابا نباشه نون باید بدی حالا 5 ساله باشی یا 50 ساله
پسر بودن یعنی حفظ خواهر و مادر و همسرت از هر چی هیزیه
پسر بودن یعنی آزادی که از ( آ ) اولش تا ( ی ) آخرش همش مسئولیته و حصار
پسر بودن یعنی جنگ که شد گوشت تنت سپر ناموسته
پسر بودن یعنی یه سگ دو زدن واسه یه لقمه نون که جلو زن و بچه کم نیاری
پسر بودن یعنی واسه عید لباس نخری که دخترت واسه خریده لباس هر چی دوست داره بخره
پسر بودن یعنی بی پول عاشق نشی
پسر بودن یعنی حرفایی که میمونه تو دل
پسر بودن یعنی " مرد که گریه نمیکنه "
پسر بودن یعنی همیشه بدهکار بودن به همه
پسر بودن یعنی بعد سربازی روز اول کلی تحویلت میگیرن روز دوم به چشه زالو نگات میکنن

پسر بودن یعنی .*......... مسئولیت مسئولیت